بی عشق هرگز

همین امروز دوستم بدار ، شاید فردائی نباشد . . .


نظر یادت نره

یک تکه سلام،

دو فنجان مکث و چند نقطه چین به احترام نام قشنگت کاش می توانستم بعد از سلام نام قشنگت را بنویسم تا نوشتن نامت برایم عقده نمی شد. پس بگذار عقده من و حرمت تو هر دو حفظ شود. این هم سرنوشتی ست. ممنون که وبلاگم رو درست کردی. هنوز هم باور نکردی من یک فرق عجیب با همه ی آدم های دنیا دارم؟

اما آدم های اینجا ، این عصر به اصطلاح پست مدرنیست با شنیدن حرف های پر از حقیقت آن جور که باید نگاهم نمی کنند گر چه مهم نیست ، مهم اینست که تو چگونه نگاهم می کنی ؟
خلاصه که امشب هر چه دنبال بهانه گشتم پیدا نشد مثل کسانی که می خواستند یک جور آرام کنند و آرام شوند به احترام تو که نباید فانوس بدست گرفت و گشت . انگار امشب از اون شب ها بود که اگر حق انتخاب داشتم نقاشیش می کردم اما حیف که نشد.

من از یک شکست عاشقانه می آیم ، بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند. شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه پنهان شدن.

می گویند از صبح بنویس ، از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت ، باران پنجره چشمانم را شسته است. همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال ، اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم. بی ستاره ام و زرد با طعم معطرپاییز، که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است.

قیمت وفا گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید.

چه باید کرد اگر بخواهی حقیقت را بنویسی سرنوشتی خوش تر از این نخواهد داشت. خستت نکنم ، حرف از تمام کردن نیست، حرف از علت تمام شدن است،حرف از پایان دادن نیست، حرف از چگونگی پایان ندادنست. حرف از امانتداریست،  حرف از کلیدست، حرف از مراقبت ویژه قلبهائیست که دارند زیر دست حکیم نا آگاه زمانه از دست می روند، حرف از خط صافیست  که اگر روی شیشه بیفتد آن دو ماهی ناخواسته به ساحل پرت می شوند.

خوشحال می شوم اگر نظر شما دوستان را بدانم.

سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکستر های آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد، گریه می کنم باشکوه، مثل اقیانوس، او نمی شنود و نمی داند ماه ، خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست.

به امید اینکه روزی نزدیکی دل ها و دست ها و دیده ها فکر نوشتن را سرمان بیرون کند >>>>> النا جزایری


 

سفید

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم.

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کسی به او کار نمی داد...همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}...یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید...و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد.


 

توبه

یکی بود تو قصمون وفا نکرد ... رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ... یکی بود زندگیشو هوس سوزوند ... آبروش رفت و دیگه اینجا نموند ... یکی بود یکی نبود و یک پری ... یه بغل عاشقی های سرسری ... کی بود اون که طاقت گریه نداشت ... عاشق هوس شد و تنهام گذاشت ... کی بود کی بود اون تو بودی ... کاشکی از اول نبودی ... شاید باید می فهمیدم که قلب تو پر از ریاست ... دوست دارم گفتن تو درست مثل باد هواست

 فاصله با آرزو های ما چه کرد... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد


 

لحظه دلتنگی

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم


 

می ترسم

هزار بار آسمان را قسم دادم که دیگر به چشمان گریان من نگاه نکند...

من از حقیقت بی پایان ، از تصویری بی نشان ، از عشق یک آهو می ترسم!

من از روزگار سنگدل از بایدها و نبایدها می ترسم،

می ترسم از آغاز هر سرنوشت و از طلوع هر زیبایی ، من از روح سرگردان زندگی،

از گریزان بودن یاران می ترسم،

از صدای پای رهگذران می ترسم ...

از آنچه هستیم و هست می ترسم ،

از جاده بی انتهایی که عاقبت مرا آواره خود خواهد ساخت می ترسم!

از لحظه ها و ساعتهایی که مرا نیز همانند خودشان بی عاطفه کرد .

می ترسم از خود فراموشی دلهای پاک...

مـی ترسم !...


 

شبه غمگین

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد


به من می گفت تنها و غریبم


ببین با غربتش با من چه ها کرد


تمام هستی ام بود و ندانست


که در قلبم چه آشوبی به پا کرد


و او هرگز شکستم را نفهمید


اگر چه تا ته دنیا صدام کرد

 


 

قسم

هزار بار آسمان را قسم دادم که دیگر به چشمان گریان من نگاه نکند...

من از حقیقت بی پایان ، از تصویری بی نشان ، از عشق یک آهو می ترسم
!

من از روزگار سنگدل از بایدها و نبایدها می ترسم،


می ترسم از آغاز هر سرنوشت و از طلوع هر زیبایی ، من از روح سرگردان زندگی،

از گریزان بودن یاران می ترسم،

از صدای پای رهگذران می ترسم ...

از آنچه هستیم و هست می ترسم ،


از جاده بی انتهایی که عاقبت مرا آواره خود خواهد ساخت می ترسم!

از لحظه ها و ساعتهایی که مرا نیز همانند خودشان بی عاطفه کرد
.

می ترسم از خود فراموشی دلهای پاک
...

مـی ترسم !...


 

 

سلام دوستانقلب

اما سلام نه ، چرا هیچ کس هرگز حواسش به این نرفت که سلام اولین ستاره ایست که به مخاطب چشمک می زند و بعضیها حتی برای خریدن کمی توجه درشتش می کنند و نکند چشمک سلام چشمان مخاطب را ببرد به ...چشمک

بگذریم یکی نیست بگوید چه فرقی می کند گیریم که اول سلام نمی کردیم باید یک واژه دربه دری پیدا می شد که با آن آغاز کنیم یا نه>؟مژه
باز هم دیر کردم مثل همیشه . باز هم شرمنده شما عزیزان شدم نمیدانم چرا همیشه یک دلیل برای آمدن داریم و هزار بهانه برای نیامدن ، یک دلیل از آن تقدیرست و صدها بهانه برای تاخیر.دل شکسته

امشب که این متن را می نویسم نه برف می بارد و نه باران ، نه آسمان حتی از عاشقانه ترین لحظه رو پرنده جا مانده از غافله عکس یادگاری انداخت.

هوا هم صاف بود ، انگار هیچ اتفاقی نیفتاد زیبا .ماچ

نمیدانم چرا امروز قصه هایی که تلخ است ولی حقیقت است و در آن صحبت از امروز آمده ی عاشقی و فردای که چند روز طولانی بهار با نامش را در عالم بیگانگی جا گذاشت و نمیدانم چرا مثل آن روز های گیلاسی و نرم و آرام را پشت (تو را به خدا نرنج ) پنهان کرد و بی پرده گفت ، آن چه نباید می گفت .ناراحت

نمیدانم چرا او مرا به جرم برتری احساس بر عقل متهم می کند و نمی دانم چرا کسی که خودش در پاسخ نامه ای که تمام ملاک زیبایی زندگیم شد ، حسادتش را برای رسیدن قشنگ ترین بهانه دانست حالا عاقلانه از حسادت ناشی از عشق من ایراد می گیرد و نمی دانم چرا همه چیز اولش خوب است.افسوس

من دوست ندارم به قدر پلک بر هم زدن یک گل سرخ نیمه باز برنجی و دوست ندارم با این چند سطر پاسخ آشفته دست روی نقطه ی امتداد عشق بگذارم و با دست آویز مشتی خاطره که نمی دانم یادت هست یا نه ، اجازه یک هفته تحمل بگیرم اما تمام آرزوی بودنت ، ماندنت و خواندنت به خاطر تولدی بود که نه روز تولد من است ، نه روز شکفتن تو . شاید آغاز هر دویمان باشد.

دلم نمیخواهد با این قلم آشفته خاطرتان را برنجانم. مطالب جدید را بخوانید مثل همیشه به عشق شما دوستان برگشتم. خوشحال می شوم اگر نظر شما دوستان را بدانم و مشکلات وبلاگ را با کمک شما عزیزان بر طرف کنم .بغل

کسی که نبودن شما در خاطرش نمی گنجد>>>>>> النا جزایریمژه


 

دوست داشتم و دارم ...

یادته اره یادته اون شب که داشتیم با هم حرف میزدیم

چه قدر خوب بود بهت گفتم دوست دارم توام گفتی:

منم دوست دارم...

دروغ گفتی؟اره دروغ بود ولی چرا؟

گفتی داری به روشن ترین ستاره ی اسمون

نگا میکنی منم گفتم دارم به تو نگا میکنم

به تنها ماه اسمونم

ادم که تو اسمونش نمیتونه یه ماه بیشتر ببینه؟

میتونه؟

قشنگ بود همه ی اون روزا ولی الان بودنتم بده

صدات دیگه همون صدا نیست

حرفات دیگه همون حرفا نیست

گفتی دلت برام سوخته و برگشتی

این بده بد جور بهت نیاز داشتم به بودنت

ولی نه این بودن بودنی که

هر لحظه سنگینی منتش رو حس میکنم

کاش حال و روزمو بفهمی

کاش بخونی این نوشته هارو

بخون بهم بگو که دارم اشتباه میکنم

بهم بگو پرنده کوچولوی من...

قلب در دست تعمیر...

 


 

غرور

غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم

حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره می شمارم

اگر بهت گفته بودم حالا تو  مال  من بودی

من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی

کاش که میون من وتو، تواون روزاحصارنبود

     هیچی میونمون به جز دلای بی قرارنبود


 

باز هم النا برایت می نویسد

به نام او که آنقدر آه کشیدم تا تو را برایم فرستاد

نمی دانم شاید سلام

گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است اما بدان که من همیشه حال تو را می دانم .

اغلب دلم برایت تنگ میشود هر لحظه یک بار تنفست میکنم . جای تعجب نیست یک دیوانه دارد با تو حرف میزند خودت قضاوت کن که اول دیوانه نبود و حالا خوشحال است که تو دیوانه اش کردی.

ای وحی محض ، الهام تمام ، ای خود حقیقت ، ای سئوال ها ، زمستان است ولی ماه به بار نشستن شکوفه هی کل درخت نیاز ، دیروز آسمان به خاطر دخترکی معصوم که رویاهای عاشقانه اش برای همیشه میان شدت اعتماد به مسافری رهگذر جا ماند ، نقل های سپید بر سرمان ریخت تا دخترک یک بار هم که شده بخش کوچکی از آرزوهایش را گل داده ببیند .

دیروز باران هم بارید و من یاد درس لطیف عصر هفت ساگی پشت پنجره ماندم تا او بیاید.

آن وقت ها می گفتند او در باران آمد و من از آن وقت تا وقتی تو آمدی انتظارت را می کشیدم بی آنکه بدانم گم شده ام کیست و دیروز هر چه نگاه به پنجره ریختم او نیامد و یا نه دیوانگی ست ببخش ، تو نیامدی.

می دانم قرار نبود که بیایی و چه زیبا می شود کسی وقتی بیاید که قرار نیست.

(باز هم النا برایت می نویسد)


 

اون شب خاکستری

اون شب خاکستری که تو رفتی

ماه راهشو از آسمون جدا کرد

کهکشونی که پر بود از ستاره

تک تک سیاره هاشو صدا کرد

نگین انگشتر ابرا افتاد

بین غبار و مه سایه گم شد

انگار که چشمای پلید ابلیس

به سرنوشت هممون نگا کرد

پولک بالای فرشته ها ریخت

ماه از نبردبون اوجش افتاد

 



ادامه مطلب
 

غفلت

  جوانی داستانی بود
پریشان داستان بی سرانجامی
غم آگین غصه تلخی که از یادش هراسانم
به غفلت رفت از دستم وزین غفلت پشیمانم
جوانی چون کبوتر بود و من بودم یکی طفل کبوتر باز
سرودی داشت آن مرغک
که از بانگ سرودش مست بودم , شادمان بودم

نوایی داشت
حالی داشت
گه و بیگاه با طفل دلم قال و مقالی داشت
جوانی چون کبوتر بود و من بودم یکی طفل کبوتر باز
که او را هرزمان با شوق آب و دانه می دادم
پرو بال لطیفش را بلبها شانه می کردم
و او را روی چشم و سینه خود خانه می دادم
ولی افسوس
هزار افسوس
یکی روز آن کبوتر از کفم پر زد
زپیشم همچنان تیر شهابی تند بالا رفت
                                
بسوی آسمانها رفت
فغان کردم
نگاهم را چنان صیاد دنبالش روان کردم
ولی او کم کمک چون نقطه ای شد وز دیده پنهان شد
به خود گفتم میدانم. آن مرغک به سوی لانه می آید
امیدِ رفته روزی در خانه می آید
ولی افسوس
هزار افسوس
                                                   

به عمری در رهش آویختم فانوس چشمم را
 

             نیامد در برم مرغ سفید من
نشد گرم از سرودش خانه عشق و امید من
کنون دور از کبوتر لانه خالی , آسمان خالیست
بسوی آسمان گر بنگرم تا کهکشان خالیست
منم آن طفل دیروزین
که اینک در غم هم نغمه ای با چشم تر مانده
درون آشیان زان هم نوای گرمخو فقط مشتی پَر مانده
پر او چیست ؟ می دانی ؟ هاله موی سفید من.
فضای آشیان خالیست
چه هست آن آشیان دانی ؟
ویران دلم . ویرانه عشق وامید من
هزار افسوس
هزار اندوه
جوانی رفت . شادی رفت . روح زندگانی رفت
غم آمد . ماتم آمد . دشمن عشق و امید آمد
پدر بگذشت . مادر رفت . شور عشق از سر رفت
سپاه پیری آمد . هاله موی سپید آمد
کنون من مانده ام تنها
ز شهر دل گریزانم . رهنورد هر بیابانم
سرا پا حیرتم . درمانده ام . هم رنگ اندوهم
همچو گم کرده فرزندی
بصحرای غریبی , بی کسی , هم صحبت کوهم
صدا سر می دهم در کوه :
کجایید ای جوانی , شادمانی , کامرانی ها ؟!
جواب آید به صد اندوه :
کجایید ای جوانی , شادمانی , کامرانی ها ؟!

(در کوه صدا می پیچد و دقیقا باز می گردد)


 

حرفی با شما

 

سلام به شما دوستان عزیزچشمک

اما تنها به قسمت نیمه ابری نا خود آگاه بی قراریتان. اگر هنوز...قلب

سلام به نازنینی که دیروز عاشقیمان مرا بیش از غرورش دوست داشت اما امروز عاشقی که بالا رفتن از صخره کمی دشوارتر است، غرورش را بیش از من دوست دارد.دل شکسته

ببخشید دیر آپ کردم  اما این بار با مطالب جدید برگشتمماچ

می دونم قرار نبود کسی دیر کند ، تاخیر کند

قرار نبود هر کس  برای ستاره خودش لباس گرم بپوشد

عشقم!

قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم.

قرار نبود عشق کسی را از دیگری سیر کند.

دوستان!

نکند نقاشی های نا شیانه ی این قلم فرسوده خاطر نازنینتان را رنگ آزار بزند و نکند گمان کنید من از آن همسفر هایی هستم که میان را خستگی را بهانه می کند و شهامت اعترافش را ندارند. به خدا به سختی قسم می خورم و به سختی هم  می نویسم. به جان خودتان ، نه ، من هنوز همان مسافر روزهای نخستم که اگر گاهی چیزی را فراموش کند از همسفر های دانایش می پرسد و حاضر است تا هر وقت که شما دوستان بخواهین برای ساختن آن قصر رویایی با پنجره های سرخ ، روز ها را به دفتر خاطراتش گره بزند.

خوب می دانم به روزگار نمی شود خرده گرفت اما به عاشق چرا ، گیریم که روزگار توانایی دور نگه داشتنتان را داشته باشدتکلیف دلهایتان که به دست او نیست . نگذارید تسلیم معادله ی دل و دیده شوید ، نگذارید برای گفتن دوستت دارم امروز که نشد باشد برای فردا را بیاوریم ، نگذارید غرور را بهانه کنیم. عشق دارد زیر سایه بی اعتناییتان بزرگ می شود.

پس  بگو تا تو هستی زندگی باید کردقلب

مطالب جدید را بخوانید خوشحال می شم نظر همسفرانم را بدانم خیال باطل

دوستتان دارم- النا

 


 

صیاد

سلام صیاد ، ای یکی یکدانه سرو گلستان دلدادگی ، تولدت مبارک.

بزرگ شدی قهرمان ! تو بزرگ شدی و من کوچک ، دارم پا به پای شمع تولدت آب می شوم ، منت سر تقوی هایمان گذاشتی ، بهار را خجالت دادی ، اردیبهشت را سر افراز کردی ، آن عدد را تا ابد شرمنده ی خودت کردی و بقیه ی سیصد و شصت و چهار روز سال  را اگر کبیسه نباشد حسرت به دل یک ویداد نقره ای گذاشتی ، زیبا اینجا به احترام تولد تو یک شمعدانی و یک شمعدان خالی و یک شمع جدا جدا در حال سوختنند ، دل من را که نگو اگر می خواستی به حسابش بیاوری که همان اول این کار را می کردی ، زیبا ! من این آرزو را یک گوشه ی دنج دلم پنهان کردم که بیست و نه روز تولد پاییزی خودم به آن عدد رمز تولد بهاری تو را مثل سبزه هایی که روز سیزده به هم گره بزنم و با هم جسن بگیریم ، آن دویاها مرد زیبا .



ادامه مطلب
 

پاییز

 

دیدی آخرش تابستان آنقدر غصه ما را خورد که پاییز شد ! ببین تو یادت نیست ما

کجای دفتر خاطرات پایییز سال گذشته نوشتیم و زیرش را مشترکا امضا کردیم که

سرخی ما از تو و زردی تو از ما ؟ که هنوز مهر نشده روی خط نه چندان صاف

سر نوشتمان زرد کشیدند . خلاصه از قدیم و دور گقته اند و می گویند که پاییز

فصل عاشق هاست و آذر آبش گرفته هم  فرزند سوم همین پاییز بود که ما را به

این روز نمی دانم چه رنگی نشاند! به عاشقیم یقین دارم که می نویسم و گمان می

کنم اگر تبیک تولد پاییز را ننویسی باید به عاشق نبودن یقین کرد.مهم نیست اصلا

فدای سرت که یک تابستان دیگر کذشت و باز هم  معجزه نشد به قول خودت

صبر را با وافاداریمان تا پاییز بعد شرمنده می کنیم شاید از بس رو سفید شدیم

پاییز آینده جای باران برف در سرزمینمان بارید.

پاییز مبارک

 


 

تقدیم به امیر عزیزم

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته


از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته


 

بت پرست

 

 

 

در عشق تو گاه بت پرستم گویند

گه رند و خراباتی و مستم گویند

اینها همه از بهر شکستم گویند

من شاد به اینکه هر چه هستم گویند


 

گل سرخ

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر، مثل قسمت، مثل الماسی که هیچکس، واسه اون نذاشته قیمت..
2-سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش، آخه پاییز و زمستونش میشه رنگ بهارش..
3-کبوترم، لانه ی من بام توست، کجا روم؟ مرغ دلم رام توست، پادشه کشور عشقم ولی، نگین انگشتری ام نام توست


 

شعر های مریم حیدر زاده

تا قیامت

من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن
من میگم چشمات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم دلم اسیره
تو میگی که خیلی دیره
من میگم چشمات و واکن
تو میگی من و رها کن
من میگم قلبم رو نشکن
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی ؟
من میگم دلم شکسته است
تو میگی خوب میشه خسته است
من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمی شه
من میگم تنهام می ذاری
تو میگی طاقت نداری
من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت





 



ادامه مطلب
 

چند متن عاشقانه برای او که بی رحمانه رفت

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم

که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

برای بار دوم برایت باز گوید.

چرا مرا شکستی ؟چرا؟

اشعاری برایت سرودم

که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند

چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟

چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم

چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟

زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.

خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.

چرا این چنین شد/؟چرا؟

من که بودم؟

که هستم به کجا دارم می روم



ادامه مطلب
 

شعرهای مریم حیدر زاده


 
حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم
انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم
وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا
 دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم
چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست
تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم
در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین
من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم
نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت
 هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم
بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم
خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم
 

زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست / ارد بزرگ



ادامه مطلب
 

غروب...

 

در راهی بی نور قدم می گذارم

قدم هایی کوتاه نا مطمئنWebfetti.com

جلوی راهم افسانه هایی را می بینم که هر کدام رازی پشت خود پنهان کرده اند

چهره ها و چشم هایی را می نگردم که دردی در دل خود نگاه داشته اند

از روی جوی خیابان ها می پرم تا راهم یکنواخت نباشد

 



ادامه مطلب
 

تقدیم به امیر عزیز

....  

 

عجب تکلیف بی نهایتی است دوست داشتن

 

وقتی که دیگر نبود          من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت        من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد       من شروع کردم

وقتی او تمام شد           من شروع کردم

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن

....  


 

به خاطر هیچی زندگی نمیکنم !!!!!!!!!!!!!!

پرسید:

 به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ کس. پرسید پس به خاطر چه زنده

 هستی؟ با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم به

خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک

 تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده

 است.


 

برام دعا کن عشق من

برام دعا کن عشق من، همین روزا بمیرم ...

آخه دارم از رفتن بدجوری گُر میگیرم ...

دعا کنم که این نفس،تموم شه تا سپیده ...

کسی نفهمه عاشقت، چی تا سحر کشیده ...

این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر ...

آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...

اگه یروز برگشتی و گفتن فلانی مرده ...

بدون که زیر خاک سرد حس نگاتو برده

گریه نکن برای من قسمت ما همینه ...

دستامو محکمتر بگیر لحظه ی آخرینه ...

این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر ...

آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...

برام دعا کن عـــــــــشــــــــــق من ...


 

ساحل دریا

خیال باطل تو چشاش حلقه ی عشقه توی قلبش غم دنیا

منتظر به راه می یاره تا بیاد امروز و فردا

 

 تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه تنها یی براش عذابه

 

           همه دنیاش زیر اب و خودشم به غم اسیره

دست این رحم زمونه عشفشو برده به دریا

حالا از خودش میپرسه میادش آیاوآیا

عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمیمونه

دل عاشق رو شکستن شده کار این زمونه

 

             همه دنیاش زیر اب و خودشم به غم اسیره

 

   از غم دوریش میمیره

از غم دوری میمیره

دیگه از یادش نمیره

از غم دوریش میمیره

        هرگز از یادش نمیره

         خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمیره

         خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره

               باورش نمی شه عشق و همه دنیاش زیر ابه


 

صورتک

axduoni.blogfa   تصاویر عاشقانه

صورتک جا مانده آنسوتر

چهره غمگین

نگاه خیس

سرزنش آمیز

خوف انگیز

صورتک بی من پریشان نیست


 

 

 

باید فراموشت کنم

The image “http://sardtarazsard.persiangig.ir/image/p271.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم


 

 

 

نمیدانم چرا؟

The image “http://www.coxphotography.net/cox-images/images/2006020401270212_kilcoyne_CF003633.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد

برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد

صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون

پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون

آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین

بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین

پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد

میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد

ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه

بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه


 

خواهم مرد

بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟

هستی من از تو مانده یادگار،

من به پای خود به دامت آمدم ،

من مگر زدست خود کنم فرار!

تا لبم، دگر نفس نمی رسد،

ناله ام به گوش کس نمی رسد،

می رسی به کام دل که بشنوی:

ناله ای ازین قفس نمی رسد...!

 


 

محسن یاحقی

من گوش کن عزیزم

             گلدونت برات می خونه

                                    تو کدوم باغ قشنگی

                                                       ریشه هات زده جوونه

می دونم وسعت گلدون

                    واسه تو کوچیک و تنگ بود

                                         با تمام سادگی هات

                                                      واسه من اما قشنگ بود

گل من رفتی و گلدون

                 می خونه برات عروسک

                                        تو به آرزوت رسیدی

                                                         باغ خوشبختیت مبارک

اما گاهی من می ترسم

                     که تو اونجا خوش نباشی

                                       نکنه غصه بیاد و

                                                           گل من پژمرده باشی


--------------------------------------------------------------------------------


گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره

                                        اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره

گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره

                                        گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره

نکنه لگد بشه ساقت زیر پای هر غریبه

                                        ساده دل نباش گل من  که دنیا پر از فریبه


--------------------------------------------------------------------------------


نکنه یه وقت شکستی

آخ داره اشکام می ریزه

نمی دونی خاطر تو

واسه من چقر عزیزه


 

 

نازنینم نمی دونم چرا هر وقت میبینمت حسم در موردت عوض میشه .

ماه من شاید تو هیچ وقت نفهمی که من چقدر دوست دارم .

گلم می دونم که میدونی دوست دارم واینم میدونم که اندازش و نمی دونی چون اگه می دونستی اینقدر به من بیتوجهی نمی کردی.

شاید تو هیچ وقت نفهمی که من چقدر دوست دارم اما من ارزو می کنم تو هر جا وبا هر کسی که هستی موفق باشی.

کاش میدونستی بدونه تو کم میارم کاش میدونستی بدونه تو نمی تونم طاقت بیارم کاش می دونستی من بدونه تو هیچی نیستم میدونی چیه گلم هر وقت به این فکر می کنم که چرا اینقدر خود مو پیش تو کوچیک میکنم خندم میگیره من همون نگینیم که میمرد به کسی نمیگفت دروست دارم ؟ خودم که باورم نمیشه. میدونم تو هیچ علاقه ایی به من نداری اینم میدونم که شاید هیچ وقت نوشته های من و نخونی ولی من میگم شاید تو خوندی نازنیم من بدونه تو میمیرم تورو به خدا قسمت میده اینقدر من و خورد نکن


 

 


 خاطرم نیست که تو از بارانی ، یا که از نسل نسیم
هر چه هستی گذرا نیست هوایت ، بویت . . .

 

فقط آهسته بگو . . با دلم می مانی . . 

 

 

 


 

باز هم بی تو

با نگاهت خاکستر گشتم و با سکوتت در هم شکستم و با لبخندی که هرگز به لبانت ندیدم بی تاب وبی تاب ترم کردی.
در نگاهت رازی نهفته است و در سکوتت فریادی بلنددر لبخندت گویند ایمان مقدس هویدایی است اما هیچگاه ندانستم رازت چیست؟ دوست داشتن یا نفرین!


 


خدایا:اگر تو درد عاشقی را می کشیدی تو هم زهر جدایی را به تلخی میچشیدی اگر چون من به مرگ آرزو ها میرسیدی پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی
manam.elena@yahoo.com

 

گل سرخ(۱)
گل سرخ(۱)
بت پرست(۱)
امشب دلم گرفته(۱)
حرفی با شما(۱)

 

النا جزایری

 

۱۳۸۸/۱۱/۱٤
۱۳۸۸/۱۱/۱٠
۱۳۸۸/۱٠/۱٢
۱۳۸۸/۱٠/۱٢
۱۳۸۸/٩/٢۱
۱۳۸۸/٦/۱٤
۱۳۸۸/٥/۱٠
۱۳۸۸/٤/٢٧
۱۳۸۸/٤/٢٧
۱۳۸۸/٤/۱۳
۱۳۸۸/٤/۱۳

 

نظر یادت نره
سفید
توبه
لحظه دلتنگی
می ترسم
شبه غمگین
قسم
۱۳۸۸/۱٠/۱٥
دوست داشتم و دارم ...
غرور

 

درمان با طب سنتی
معصوم تنها
سرگرمی.آموزش.دانلود
(¯`·-» آناناس من «-·´¯)

 

RSS 2.0




دریافت كد ساعت

كد آهنگ

كد موسيقی